جوایز : دریافت اسکار در رشته های بهترین فیلم ، بهترین صدابرداری ، بهترین کارگردان، بهترین موسیقی و بهترین تدوین. کاندید دریافت اسکار در رشته های بهترین بازیگر نقش اول زن برای #جولی_اندروز، نقش مکمل زن برای #پگی_وود ، کارگردانی هنری ، فیلمبرداری و طراحی لباس.
داستان فیلم :
ماریا ( جولی اندروز ) راهبه ایی است که عاشق موسیقی و آواز خوانی است و از هر فرصتی برای انجام اینکار استفاده می کند!. ماریا اگرچه عاشق موسیقی و آوازخوانی است اما علاقه مند است تا به عنوان یک راهبه مومن هم فعالیت کند. مادر ابیس ( پگی وود ) سرپرست راهبه های کلیسا است. او بهتر از هرکس دیگری می داند که ماریا بیشتر از اینکه یک راهبه باشد، دوست دارد تا یک خواننده باشد. وی به تازگی نامه ایی از یک ارتشی به نام کاپیتان فون تراپ ( #کریستوفر_پلامر ) دریافت کرده که در آن کاپیتان از مادر ابیس خواسته تا برای تربیت فرزندانش معلمی را به خانه آنها بفرستد. مادر ابیس با توجه به اینکه فکر می کند حضور ماریا در کلیسا نمی تواند کمکی به او بکند، از او می خواهد تا به خانه ی کاپیتان فون تراپ برود و به عنوان معلم فرزندان وی در آنجا مشغول بکار شود. ماریا ابتدا با تصمیم مادر ابیس مخالفت می کند اما سرانجام متقاعد می شود تا چمدانش را ببنند و به شهر سالزبورگ برود. ماریا که عاشق آواز خوانی است، تمام مسیر راه را با آواز طی می کند! و سرانجام به خانه ( قصر کلمه بهتری است ) می رسد. ماریا بعد از اینکه وارد خانه می شود با کاپیتان فون تراپ روبرو می شود که یک ارتشی به معنای کامل است. کاپیتان فون تراپ به ماریا می گوید که نظم مهمترین مساله ایی است که باید در این خانه رعایت شود. او برای نشان دادن وضعیت نظم خانه به ماریاً، فرزندانش را با سوت! فرا می خواند و هفت فرزند وی به مانند سربازخانه ها به خط می شوند و بصورت نظامی خود را به ماریا معرفی می کنند. بعد از این معرفی غیرمنتظره، ماریا به صورت شخصی با بچه ها آشنا می شود و پی می برد که بچه های کاپیتان به هیچ وجه مثل خود او خشک و رسمی نیستند؛ آنها عاشق تفریح و سرگرمی هستند و هرکدام علائق کودکانه ی خاصی دارند. ماریا تصمیم می گیرد برای اینکه بیشتر با بچه ها گرم بگیرد، آنها را با موسیقی آشنا کند. بنابراین او الفبای موسیقی را به کودکان آموزش می دهد و در ادامه آنها را به گروهی آوازخوان مبدل می کند! اما هنگامی که کاپیتان فون تراپ از موضوع اطلاع پیدا می کند، به شدت خشمگین می شود و ماریا را اخراج می کند. ماریا علی رغم میل باطنی اش مجبور می شود خانه و بچه ها را ترک کند و به کلیسا و نزد مادر ابیس برگردد. ماریا بعد از کلنجار رفتن با خودش، بالاخره به مادر ابیس می گوید که او یکجورایی عاشق کاپیتان فون تراپ شده است!. مادر ابیس هم ماریا را وادار می کند تا نزد کاپیتان و فرزندانش برگردد تا معنای واقعی عشق را در آنجا بیابد. در خانه کاپیتان فون تراپ نیز بچه ها بسیار دلتنگ ماریا شده اند. آنها میل به غذا ندارند و علاقه ایی هم به خانم تازه واردی به نام بارونس ( الانو پارکر ) که کاپیتان به آنها گفته مادر آینده شان خواهد بود، ندارند. بارون یک اشرافی زاده بسیار راحت طلب است که حوصله سر و کله زدن با بچه ها را ندارد. در این بین ناگهان ماریا بار دیگر نزد بچه ها برمی گردد و بچه ها را غرق در خوشحالی می کند. ورود ماریا با توجه به حضور بارونس در خانه ، باعث می شود تا وی اعلام کند که تنها تا زمان پیدا کردن مادر یا معلم جدید برای بچه ها در کنار آنها خواهد بود. اما بارونس از این امر ناخشنود است زیرا به خوبی می داند که کاپیتان عاشق ماریا شده و این چیزی نیست که از چشمان تیز بین او پنهان بماند. سرانجام در یک شب کاپیتان تصمیم می گیرد به ماریا بگوید که عاشق اوست. ماریا که منتظر گفتن چنین جمله ایی از جانب کاپیتان بود، درخواست او مبنی بر ازدواج را پاسخ می گوید و این دو رسما ازدواج می کنند. اما بعد از ازدواج به دلیل قدرت گرفتن آلمان در جنگ جهانی دوم و مخالفت کاپیتان با نازی ها، آنها مجبور می شوند در یک شرایط سخت از اتریش بگریزند و به کشور دیگری برای زندگی پناه ببرند.
کلام اخر اینکه آوای موسیقی همه چی دارد؛ موسیقی ، صحنه های رمانتیک، بچه های شیرین ، منظره طبیعی فوق العاده ، اشارات مذهبی ، کمدی و در آخر کمی ماجراجویی و توطئه
+ نوشته شده توسط پویش آزاد در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 16:33 |
برچسب:
نویسنده: طاها پارسامنش